شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت چهل و یک :
نمیدانستم چه بگویم یا چه رفتاری داشته باشم .آقای اشراق به میز اشاره کرد و گفت ؛
-قانون خاصی برای صبحونه خوردن نداریم .معمولاً من و شهاب زودتر صبحانه می خوریم تا به کارمون برسیم. گاهی شادمهر و "گوهر" هم همراهی می کنند .اما اکثراً بعد از ما صبحانه می خورند .شما شروع کن !
تشکر کرده و جرعه ای از آبمیوه را خوردم .معده ام اصلاً به خوردن آبمیوه آن هم سر صبح عادت نداشت.
نزدیک بود حالم به ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتتون. چشم
۳ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتتون ❤️ بیرویا قصهاش کامله
۳ روز پیشMahsa,s
0قلمت واقعا بی نظیره عزیزم،کاش حجم پارت ها رو بیشتر کنی یا حداقل شبی دوتا پارت بزاری 💙
۳ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتتون. حجم پارتها رو سعی میکنم بیشتر کنم عزیزم. چشم
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

رویا
0رمانتون عالیه عزیزم .لطفا پارت بیشتری بزارین ممنونم